پیامکش آمد بالای صفحه:"طاهره طاهره طاهره طاهره... یاد نامه های ساعدی به طاهره افتادم."دهانم تلخ شد. اما کوتاه تر از دفعه های قبل، فقط سه ثانیه. این بار حتی قلبم مثل سابق نامنظم نزد. فقط اندازه ی یک تپش! انگار مراقبت از خودم را یاد گرفته ام . حتی نگران پیامک های بعدش هم نبودم... فقط کنجکاو شدم که نامه های ساعدی به طاهره را بخوانم.+به یکی از نامه های ساعدی رسیدم که بیش از سیصد بار نام طاهره را نوشته. آخر نامه نوشته : طاهره عزیز من، طاهره تنهای من،طاهره ام، دوستت دارم.
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند ۱۴۰۱ساعت 21:13 توسط
برچسب:
نویسنده: مهران پاکدل